بنیتابنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

دختر بی همتای من

تصادف بابا مهدی

1393/7/16 23:06
نویسنده : مامان فريبا
251 بازدید
اشتراک گذاری

زندگیه ما با اومدن تو پر شیرینی شده عشقم لحظه لحظه که تو کنار مایی شادیمو شاکر که خدا مارو لایق دونستو همچین فرشته نازی به ما هدیه کرد تو باخودت شادی به زندگیه ما آوردی ولی بعضی روزها هم هست که به خاطر بی دقتی یا دلایل دیگه اتفاقهای بدی برای آدما میوفته که دیگه اسمشو نمیشه خاطرات خوش گذاشت یکی از خاطرات تلخی که داشتیم تصادف بابا مهدی بود heart broken emoticonکه انقدر باعث ناراحتی شد که دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم وبعد از چند ماه دارم برات مینویسم چون دیگه حال بابایی خوبه خوبه واین باعث میشه راحت تر بتونم در این مورد صحبت کنمگریه

15 تیر ماه بود که بابایی با عمو محسن سرظهر اومدن خونه اومدنشون اونموقع روز اونم با همدیگه کلی مشکوک بود تا رسیدن بابا فوری رفت دستشویی منم که گیج شده بودم از عمو پرسیدم این موقع اینجا چیکار میکنی که قضیه رو گفت نمیدونی چه حالی شدم مامانیcrybaby emoticonبابایی صبح سر کار رفتنی با یه مینی بوس که خراب شده بود و گوشه اتوبان مونده بود تصادف کرده بود و دستش شکسته بود خلاصه بعد از کلی دوندگی از بیمارستان البرز به بیمارستان تهران رفتیمو اونجاهم بهونه آوردن و کلی اسیر شدیم بابایی بیچاره هم با دست شکسته ورم کرده کلی اذیت شد بالاخره تو بیمارستان رسول اکرم تهران بستری شدو اونجا دستشو عمل کردن 2 شب بستری شدو پیش ما نبود خیلی ساعت های بدی بود امیدوارم دیگه هیچوقت تو زندگی راه هیچکدوممون به اطراف بیمارستان هم نیوفته وبابایی هم تو رانندگی بیشتر دقت کنه چون من یکی اصلا طاقت ندارم تو بیمارستان ببینمش این عکسارو هم وقتی بابایی از اتاق عمل اومده بود انداختم تا به هوش که اومد نشونش بدم بنده خدا خیلی درد داشتsmiley face crying emoticon

 

 

Avazak.ir Line14 تصاویر جداکننده متن (1)

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)